تظاهر ؟!
پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۷ | 21:22 |

هوم ... حسای عجیب و غریبی دارم ! 

مثل وقتی که یه جاهایی به شدت لبخند میزنم اما بغضمو با یه لیوان آب قورت میدم .. وقتی که به همه روی خوش نشون میدم اما تو دلم ... وقتی میگم ایرادی نداره ، اما ته قلبم یه چیزایی میخوام ... دلم مثل یه بچه ی کوچیک که جلوی مغازه اسباب بازی فروشی وایساده شده و پا میکوبه که من اونو میخوام ، من دلم دوتاییامونو میخواد ... 

چجوری این حجم از دوست داشتنت تو من جا گرفته .... انگار از حجم من بیشتره ، توی چشمام پره ، تو تک تک رگهام جریان دادره و از وسط قلبم به همه جا پمپاژ میشه ... 

برچوبه ی دار بیگناهی سخت است ، در شهر غریب بی پناهی سخت است 

دریا دل و پاک و بی ریا باش رفیق ! ، در مسلک ِ عشق رو سیاهی سخت است ...

باز باران !
پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷ | 1:47 |

میدونی نفست از گریه ببره یعنی چی ....؟ 

:)
پنجشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۷ | 1:27 |

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان بَرَمَت جانا! بنشینم و برخیزم ...