تو یه روز یجوری زیر و رو میشی که انگار ه انگار دیروزش خوشحال و نرمال بودی! امروز داشتم فکر میکردم شاید واقعا قسمت من نیست که یه رابطه و دوست داشتن عمیق دو طرفه رو تجربه کنم.. انقدر سیل احساسات درونم محکم و زیاده که نشستم کف زمین اتاقم و تند تند تایپ میکنم! میخوام با پروین خانم برم بیرون. کاری که بابتش میتونستم ۲۵۰ دلار پول بگیرم رو کنسل کردم چون انقدر ذهنم بهم ریخته ست که احتمال میدادم توی ۴۵ دقیقه رانندگی تصادف کنم! هنوز گیجم و نمی دونم چرا این اتفاقا افتاده و بین اینکه تصمیم درست رو بگیرم یا به خودم و همه چیز زمان بدم موندم.. ولی احساس میکنم از اعماق وجودم میدونم که تصمیم درست چیه و فقط باید شجاعت این رو پیدا کنم که بپذیرمش و براش سوگواری کنم و به زندگیم ادامه بدم... هنوز نمیتونم قطعی بگم، الان فقط اینو میدونم که اشکام میریزن، دستام میلرزن و حالم اصلا خوب نیست...
