بالاخره امروز تصمیم گرفتم بیام بنویسم،وسط کارهای این چند وقت خیلی پیش میومد که اینجا رو باز کنم و کمی به همه چیز نگاه کنم و دوباره ببندمش و برم پی کارم. اما خب بالاخره امروز فرصتش پیش اومد که بیام بنویسم. توی این چند ماه اتفاقات خیلی زیادی افتاده، پذیرشم از ایتالیا اومد، توی عید رفتم ترکیه آیلتس دادم و جوابش برای منی که یک هفته روی درست درس خوندن وقت گذاشته بودم خوب بود و کارای رفتنم رو با همون میتونستم پیش ببرم، توی گیر و دار و بحبوحه آماده کردن مدارک یه دری به روم باز شده برای رفتن به آمریکا که احتمالا پروسه ش بخاطر وقتای سفارت یکسالی طول بکشه و هنوز بین اینکه قید ایتالیا رو برای یکسال بزنم یا برم و از اونجا مجددا برای آمریکا اقدام کنم موندم و یکمی سردرگمیش توی این روزا داره باهام قدم برمیداره. خلاصه که سال جدید پر کار و پر دستاورد شروع شد. ماه دیگه دان دو ووشو و به تبعش مربیگریش رو میگیرم. سرکارم با بحثایی که سر حقوق کردم تونستم کمی- حقیقتا فقط کمی به میزان پولی که حقمه نزدیک بشم و البته روزای کاریم بیشتر شده اما خب باهاش حقوقم هم زیاد شده. یکم سختمه ولی فعلا اعتراضی ندارم. بعد از سالها هدف دوییدن توی باشگاه انقلاب به صورت روتین رو تیک زدم و دو هفته ای میشه که میرم اونجا میدوام. دیروز با تراپیستم بعد از کلی وقت صحبت کردم و داشت بهم میگفت که سرانجام روابط فعلیم چی میشه و خب کمی بخاطر آدمهای نزدیک بهم نگرانم چون برای اونها داغون کنندست اما من بعد از تموم شدن ارتباطم با مینا که منو تا پای مرگ برد یاد گرفتم دیگه هیچ نبودنی اونقدر کشنده نخواهد بود. هنوز فرصت نکردم یه روز برم برای خودم تنها باشم و برنامه ها و اهداف امسالو بنویسم و این برای منی که همیشه روز اول سال چشم انداز ۱۲ ماه بعد رو آماده داشتم جدیده. اما خب اون روزای اول عید انقدر درگیر درس خوندن برای آیلتس بودم که به هیچ چیز دیگه ای نمیتونستم فکر کنم پس خیلی به خودم بخاطرش خرده نمیگیرم :)) . خلاصه که اگر بتونم تکلیفم رو برای یکسال دیگه روی زندگیم ریسک کردن یا شروع مسیری که مد نظر داشتم و احتمالا دراپ کردنش برای یه موقعیت بهتر کنار بیام خیلی خوب میشه. این چند وقت یوتوب گردی مداوم بیشتر از همیشه یادم انداخت که چقدر آدم نوشتنی و ولاگی و بروزی ای هستم، این ۶ ماهی که هیچ فعالیتی توی پیج پابلیکم نداشتمم برام خیلی جدید بود. برخلاف تصوراتم اصلا سخت نبود ولی خب من دلم میخواد یه آلبومی از روزایی که میگذرونم داشته باشم که وقتی برمیگردم عقب ببینم چه حال و روزی رو گذروندم. کی میدونه شاید همین روزا دوباره شروعش کردم.
