۱۳۲~
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ | 12:12 |

۲۲ سالگی با حس و حال خوبی شروع شد،کنار آدمهایی که دلشون میخواست به شکل و شیوه خودشون خوشحالم کنن. اگرچه گویا چندسالی هست که روز تولدم با یک اتفاقی عجین میشه که کمی دردم بیاره اما خب، اونقدرا هم که قبلا روش حساسیت داشتم بد نیست. این هفته قراره با بچه ها سفر چند روزه ای به شمال داشته باشیم و پرونده آخر سال هم با یک سفر به جنوب بسته میشه. دستاورد جدیدم تغییر باورهای مالیم بوده که روی کارم هم تاثیر خیلی خوبی گذاشته و امروز قراره با کارفرما صحبت کنیم و اگر اوضاع خوب پیش بره حقوقم پنج برابر میشه که برام خیلی قدم بزرگیه. بیرون اومدن از حاشیه امنی که بهش عادت کرده بودم حس جدید و جالبیه. تقریبا یک ماهی میشه که منتظر جواب اپلای دانشگاهم و هنوز ایمیلی برای هیچکدوم از بچه های هم رشته ام نیومده. فکرهای جدیدی برای شروع از صفر توی یک رشته جدید هم دارم اما هنوز نمیدونم قراره چطور پیش بره اما تا بعد از عید تکلیف خودم رو مشخص میکنم. آیلتس رو هم باید بدم و کلکش رو بکنم. این لغو موقتش چند ماه عقبم انداخت و اضطرابم رو هم فراگیرتر کرد. گاهی به پروسه ای که طی کردم فکر میکنم و باورم نمیشه که این راه رو طی کردم. فکرهام خیلی بهم ریخته است و فامیل حقوقیمون تماس گرفته که درباره رشته حقوق اسلامی توی استرالیا صحبت کنه و نمیتونم افکارم رو جمع کنم اما به زودی دوباره نوشتن رو از سر میگیرم...