تا قبل از اینکه صفحه پست جدید رو باز کنم هزاران کلمه پشت هم توی مغزم رژه میره و منتظرن که فقط از سرم بیرون بریزن ! نمیدونم چه رازیه که تا این صفحه سفید رو باز میکنم همگی عقب میایستن به تماشا که خب .. حالا چی میخواستی بگی ؟ اگه گفتی قرار بود چی بگی ؟ :)) به همین خاطر روند پست گذاشتنم از تصوراتم خیلی بیشتر طول میکشه .
مدتیه سعی میکنم با دید جدیدی به اطرافیانم نگاه کنم ، شاید یکم سختگیرانه تر .. چند روز پیش خواب یکی از دوستای قدیمیم رو دیدم که به هیچ وجه علاقمند به حتی ارتباط بیش از سلام و علیک گرفتن باهام نیست و منهم طبعا به کسی که انقدر براش مزاحمم پیام هام در حد تبریک تولد و سال نو و امثالهمه . خلاصه که یادمه وقتی بیدار شدم تا چند ساعت شدیدا دلم میخواست پی احوالش رو بگیرم اما یاد حالت هاش بعد حرف زدنهامون میافتادم و پشیمون شدم .
گفتم سعی میکنم سختگیرانه تر نگاه کنم .. به همین خاطر اخیرا سکوتم در مواجهه با آدمها بیشتر از همیشه است ، همخونی که برام هدیه میخره با یادآوری اینکه چه برسرم آورده محبتهاش حتی ذره ای به نظرم واقعی نمیاد .. شبیه مطهره ی همیشه نیستم در ارتباط با آدمها ..
کلاس تنبک به خوبی میگذره . هرچند اونقدر که باید و شاید از خودم راضی نیستم ! با اینکه عمه و مامان نفرت پراکنی های خاص خودشون رو نسبت به ساز زدن من داشتن اما ملالی نیست .. نباید بگم نیست چون ته دلم همیشه با خودم فکر میکنم چرا فقط اینجوری نیستیم که از خوشحالی هم لذت ببریم حتی اگه دلیل اون خوشی مطابق با سلیقه ما نیست ؟ جوابی براش ندارم .
فردا صبح کلاس فرانسه دارم ، این هفته سعی کردم اعداد رو کامل حفظ کنم اما موفق نشدم و هنوز همشون رو باهم قاطی میکنم . بعد از کلاس باید برم دنبال موم برای شمعها و سفارش هایی که گرفتم رو تحویل بدم . شیرینی تواضع از یک سری کارهام دیدن و خوششون اومده ، قراره یه سری هم برای اونا بزنم و ببرم .. فردا باید خریدش رو بعد کلاس به سرعت انجام بدم :) آرامچهر قراره بیاد دیدنم . روز جالبی باید باشه تا ببینیم چی پیش میاد .
تصمیم گرفتم اوایل ماه بعد باز موهام رو رنگ کنم . اول میخواستم به آمبره کردنش قناعت کنم اما انقدر موهای سفید بین موهام هست که فکر میکنم هایلایت برام انتخاب بهتری باشه . قرار بود اون روزا رو جای بهتری بگذرونم اما هرچه که هست میخوام خوب شروعش کنم .. مهم نیست که برنامه هام به ثمر ننشسته ..
قراره یه ریسک بزرگ مالی کنم که از ته قلبم امیدوارم اوکی شه در این صورت یه هدیه خفن برای خودم میخرم و خب ! دروغ چرا ؟ بابتش خیلی ذوق دارم با اینکه اصلا معلوم نیست اون پول قراره تبدیل به سود خوبی بشه یا تبدیل به خاک و حتی بیارزش تر از اون . اگر این نوشته رو میخونید لطفا برام انرژی های مثبت بفرستید . 3>
امروز دو قسمت چوکور دیدم و شمع درست کردم اما شمعا برخلاف تصورم خیلی خوب نشدن و بینشون گود افتاد .. بنابراین فکرنکنم برای فروش بذارمشون ! مگر اینکه کسی خودش بخواد .. اما اونقدری خوشگل شدن که حتی اگر همش رو هم خودم استفاده کنم غمم نباشه ^_^ .
همین .. اینجوری میگذره . مفید و خوب .. شاید یه کافه برم برای جشن گرفتن حس و حال این روزا و گذروندن اون چند وقتی که حالم شدیدا فاکداپ بود . خوشحالم که سربلند از اون اتفاقا گذشتم . چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند .
پ.ن : در حال پخش : روزگار غریب - علیرضا قربانی
حال خوبم واقعا به مویی بنده ...
از وقتی خیلی کوچکتر بودم عجیب اون برج آهنی سوزنی شکل رو دوست داشتم ، طوریکه همیشه پوسترش روبری چشمم نصب و یا تابلوی قد و قامت رعناش به دیوار اتاقم متصله :) خلاصه در عنفوان کودکی که خیلی از آموزش های زبان فراری بودم یا کمی که بزرگتر شدم مامانم میگفت امسال درس داری ، سال بعدش کنکور شد و الی اخر .. خلاصه این وضعیت کرونایی باعث شد خیلی ناگهانی بعد از سالها به این علاقه دامن بزنم و در اولین کلاس فرانسه با قیمت مناسب ثبت نام کنم .
برای فرار از جر و بحث های احتمالی با خانواده ، بخصوص خواهرم که مدتیه باهم شکرآبیم و از درون بهم ریختگی هایی بابت این موضوع دارم کلاس رو تک جلسه و با ساعتهای طولانی برداشتم که زمان بیشتری رو در خلوت خودم برای یادگیری داشته باشم اما مادرم در یک حرکت انتحاری با دعوت خواهرم به شرکت در کلاس در کنار من هرچی رشته بودم رو پنبه کرد .
القصه دیروز جلسه اول کلاس فرانسه پر ماجرام بود . بعد از کلاس باید برای خرید موم شمع هایی که سفارش گرفتم به بازار میشتافتم :)) برای همین جزوه ای مبسوط از کلاس تهیه کردم که به غایت نامرتب بود و برنامه چیده بودم که امروز صبح به مرتب کردنش بپردازم . الحق هم که زبان سخت و شیرینیه .
امروز صبح با وجود دل درد های ناشی از عادت ماهانه ، به شوق مرتب کردن جزوه و فرانسه خواندن صبح زود بیدار شدم ، خط چشم آبی جدید رو به گوشه چشم کشیدم و سراغ جزوه ها رفتم که دیدم ! جا تره و بچه ( جزوه ) نیست !!! کل اتاق رو زیر و رو کردم ، ماشینی که دیروز باهاش تا بازار و بعد انقلاب برای سیمی کردن کتابها رفته بودیم .. نبود که نبود . انگار آب شده و جایی زیر زمین سکنی گزیده .
در این بین حس میکنم کسی برش داشته اما اینکه دلیل فرد مورد نظر از این کار چه بوده رو فقط خدای بزرگ میداند و بس . خلاصه که حسابی این اول کاری توی پرم خورده و چندساعتیست منتظر رفیق شفیقم هستم که جزوه خودش رو بفرسته . بعد از این اتفاق مادر گرامی درب اتاقم که سالها میشد باد کرده بود و خوب چفت و بست نمیشد رو با اره و سمباده و تلاش و کوشش دست های هنرمندش به حالت عادی برگردوند که ازین پس قبل از خروج از منزل ! اتاق عزیزم رو قفل و بند کرده و کلیدش رو با خودم ببرم .
یاد سالها پیش افتادم که کنکوری بودم و یه روز که رفتم تا کلاس دینیم ، درحالیکه کتاب عربی اتمی نازنینم روی میز کتابخونه بود . وقتی برگشتم دیدم کتابم رو بردن . اون زمان عربی درس مورد علاقم بود و اون جزوه پربار ترین جزوه کنکورم که حسابی برای درصد زدن بهش دل بسته بودم . بماند که چقدر اون روزا غصه خوردم و گریه کردم و خون دل خوردم تا دوباره جزوه ای تهیه کنم که دست آخر هم به تمام و کمالی قبل نشد ، اما هرگز نفهمیدم کار کی بود و هنوز توی دلم ازش نگذشتم ..
جونم برای چشمان زیبای شما بگه که حسابی حالم گرفته ست و هیچکدوم از برنامه های امروزم خوب پیش نرفت . خودم رو بستم به آهنگ جدید پالت {با من خیال کن} .. به استاد پیام دادم که نرسیدم امروز تمرین کنم . به نرگسهایی که دیروز پشت ترافیک برای خودم خریدم نگاه میکنم و سعی میکنم امیدوار باشم و مثبت بمونم . هرچند سخت .. هرچند که آدمهایی باشن تا بخوان این حس درونم نباشه .
جایی خوندم که میگفت : خواستند ما را دفن کنند غافل از اینکه ما بذر بودیم .. جوانه زدیم :) جوانه میزنم بعد همه این روزا .. مطمئنم ..
امروز صبح امتحان آیات الاحکام ۲ داشتم . گوشیم روی حالت دونت دیسترب بود درنتیجه صدای آلارمم بلند نشد ! اگه دریا همکلاسیم ساعت ۷:۵۷ بهم زنگ نزده بود قطعا خواب میموندم ! پنج دقیقه هم وسطش اینترنتم قطع شد کلا به فنا بودم با امتحان .. خلاصه که خیلی بد دادمش :)) شانس بیارم بخاطر بالا بودن تعداد سوالا بارمش سوپر کم باشه !
سعی کردم فاصله بین امتحان تا کلاس ووشو رو بخوابم که انقدر گوشیم زنگ خورد نتونستم .. توی راه حالم اوکی نبود ولی بعد تمرین چندین درجه بهتر شدم ! برگشتنی از باشگاه با مریم و ماهره تا سمت بازار بزرگ رفتیم که قیمت ماگ و اینجور چیزا بگیر برای بسته بندیا .. یه ماگ صورتی کمرنگ دیدم که روش عکس ایفل داشت ، چشمم هنوز روشه با اینکه بچم لب پر شده بود و به این نسبت قیمتش براش زیاد بود .بچه ها بهم گفتن مسیرای جدید بلدن برای برگشت به خونه . البته برای من فقط جدید بود چون اونا قبلا این راهو رفته بودن :)) خلاصه تو کوچه پس کوجه های محلمون کلی معماری قشنگ قدیمی دیدم ازشون عکس گرفتم ! خونه ی دکتر حسابی که عالی بود .. همونجایی که چند وقت پیش بعد وافل خوردن با فاطمه رفتیم و نشستیم به حرف زدن و پر گربه های رنگی رنگی بود :) . خلاصه حس قشنگی بود دیدن اونهمه معماری قشنگ و قدیمی ، کوجه کلیسا ، بافت سنتی ، پیچک کنار دیوار و هوا که خیلییییی خوب بود !
چند روز پیش ناخنامو ژلیش کردم! امروز خیلی یهویی یه لباسی پوشیدم که به لاکام بیاد ! لوس ؟ شاید . اما توی راه با دیدن انگشتام کنار لباسم از زیر ماسک لبخند میزدم :)) پس مهم نیست که لوس باشه یا هرچی . حس خوبی بهم میداد و همین کافیه .
تعیین سطح فرانسه رو برای فردا ساعت ۱۱:۲۰ صبح اوکی کردم و باورم نمیشه که اگه اوکی بشه بالاخرههههه بعد از چندین و چند سال علاقه دارم میرم دنبالشششش . برام حس خوبیه حتی اگه توش به سطح خاصیم نرسم . فقط دلم میخواد انجامش بدم !
استاد بهم زنگ زد و گفت برای کلاس تنبک واسم پرس و جو کرده . یه لبخند گنده عمیقی در طول مکالمه باهاش روی لبم بود و به مقدار زیادی خجالت زده بودم اما ممکنه به زودی این یکی رو هم پیش بگیرم تا وقتی بتونم پیانوی نازنینم رو بخرم .
هنوز نتونستم کارتن دایکاتی خوب برای کاری که میخوام بکنم پیدا کنم ! فردا شاید بریم بازار دنبالش .. امیدوارم پیدا کنم چون بنظر خودم چیزی که قراره در نهایت درست کنم خیلی کیوت میشه . هق . فعلا که هنوز شدیدا دارم دنبال جعبه با تعداد و سایز مورد نظرم میگردم :))
احتیاج به ساعات طولانی خواب دارم چون روز سختی بود برام و حتی الان ذهنم یاری نمیکنه جمله رو چجوری تموم کنم .بنابراین نمیدونم برنامه فردام قراره جحوری پیش بره .. چند تا چیز دیگه ام هست که میخوام دربارشون اینجا حرف بزنم اما نمیدونم کی بنویسم . فقط میدونم اون زمان الان نیست چون دارم برای فکر کردن و کنار هم چیدن کلمه ها خاموش میشم .. شب بخیر :)
+ آمار بازدید رو از امروز گذاشتم ببینم آیا کسانی هستن که خاموش بخونن ؟ اگر هستید سلام به روی ماهتون :))
